Powered by Joomlamaster.org.uatogether with Joomstudio.com.ua

 

                                                                                                                                                                                          Az (1) Ru (1) En (1)

Wednesday, 07 February 2018 06:56

مترادفات اسلوبی آفتاب و طلوع آفتاب دراسکندرنامه ی نظامی گنجوی

Written by 
Rate this item
(0 votes)

ممدوا منظره فرزند حسن

دانشگاه دولتی باکو

This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.

       زبان فارسی یک زبان شعر و ادب و هنری است که طی سده های میانه در تمام کشورهای شرق نزدیک و میانه نقش مهمی بازی کرده است. از این سبب بسیاری نویسندگان و شاعران غیر فارس هم آثارشان را در این زبان نوشته و سروده اند. در نتیجه یک ادبیات جهانشمولی بنام ادبیات فارسی زبان به وجود آمده است. در حقیقت زبان فارسی در حدود 1 هزار سال مابین کشور های خاورزمین و ملل آنها یک زبان ادبی و نظمی بوده است. نظامی گنجوی نه یکی از بزرگترین شاعران فارسی زبان، بلکه بزرگترین آن ها ست.

     یکی ازوسایل ادبی که دائره ی تاثیرزیبائی بدیعی زبان نظامی رامی افزاید وب آن روانی والوانی می بخشد مترادفات اصلوبی می باشد که شاعردرآثارخود ازآن بطور وسیع و استادانه استفاده کرده است. نظامی نه فقط از مترادفات بطور وسیع استفاده کرده همچنین زبان آثار خود رابدین وسیله مغتنی ساخته است. مترادفاتی که درزبان آثارنظامی بکار برده شده اند جرگه های گوناگونی رااحاطه میکنندکه درنوشته های شعرای فارسی زبان پیشین دیده نمیشوند. برای اینکه اکثرآن کلمات اسلوبی هستند و محصول طرزفردی نظم نظامی میباشند.

     درزبان نطامی ازآن جمله دراسکندرنامه پدیده های طبیعت ،رشته های مختلف زندگی انسان، رنکارنگیهای زیبائها، اندیشه های مجرد بد و نیک، زمره های فلسفی وغیره با قدرت قلم شاعربا کلمات مختلف چنان استادانه بیان میشود که خواننده در شگفت میماند و بمترادف بودن آنها تعجب میکند. تعجب خواننده ازآن است که کلماتی که درزبان ادبی فارسی از لحاظ معنی نزدیک نیستند نظامی آنها را دریک جرگه ی مترادف تقدیم میکند. مثلا ببیت زیرین دقت کنیم:

مقیمی نبینی درین باغ کس                تماشا کند هریکی یکنفس (74,64)[1]

     دربیت بالا کلمهء باغ بمعنی دنیا بکار برده شده و این دوواژه با هم یک جرگهء مترادف را تشکیل میدهند. بقول دیگرباغ مترادف اسلوبیست که مخصوص زبان نظامی می باشد. سبب مترادف اسلوبی بودن این کلمه آن است که درزبان ادبی فارسی بمعنی دنیا استفاده نمیشود وهنگامی که ازمتن نظامی خارج شود معنی اسلوبی خود را ازدست خواهد داد.

       درمثنوی اسکندرنامه مترادفات اسلوبی کثیرالعدد وجود دارند و حاوی ازکلمات رشته های مختلف متعددند. البته دریک مقاله راجع به تمام مترادفات اسلوبی زبان نظامی من جمله دراسکندرنامه حرف زدن غیرممکن است .ازین جهت فقط درباره ی آن کلمات وترکیبات صحبت خواهیم کرد که نظامی دراسکندرنامه آنهارا بمعنی آفتاب و طاوع افتاب بکاربرده است. کلمات و ترکیبات اسلوبی که نظامی دراسکندرنامه بکار میبرد نه فقط ازلحاز رنگارنگی وگوناگونی خواننده را بخود واله میکنند همچنین سبک لکسیکولوژی نظم شاعررا بطور بارزنشان میدهند. معلوم میشود که درسخنوری شاعرسبک مخصوصی داشته که ازتکرارگذشتگان خالیست . برای آنکه درباره ی این خصوصیات نظم شاعر بشکل روشن تصوربدست بیاوریم باید بابیات زیرین نظرکنیم:

چوگردون سرطشت سیمین گشاد                غراب سیاه خایهء زرین نهاد(ش.238,73)

چوشنگرف سودندبرلاجورد           سمور سیه زادروباه زرد(ش.274,346)

دگرروزکین ترک سلطان شکوه         زدریای چین کوهه برزدبکوه(ش.421,139)        

دگرروزکین طاق پیروزه رنگ        براوردیاقوت رخشان زسنگ(ش.429,251)

چنین تا یکی روزکین چرخ پیر           براوردگوهر زدریای قیر(ش.431,278)

که چون بامدادان چراغ سپهر           جمال جهان رابرافروخت چهر(ش.79,11)

که شاه چین زین برابرش نها             فلک نعل زنگی برآتش نهاد(ش.84,13)

سحرگه که آمدبنیک اختری                 گل سرخ برطاق نیلوفری(100,237)

که چون صبح راشاه چین بارداد         عروس عدن دربدینار داد(ش.167,9)

دگرروزکان روی شسته ترنج            چوریحانیان سربرون زرزکنج(ش.173,96)

چو شبدیز رانعل زربست روز           درآمدبزین شاه گیتی فروز(ش.255,88)

دگرروزکاین ساقی صبح خیز           زمی کردبرخاک یاقوت ریز(ش.416,76)

چوخاتون یغمابخلخال زر               زخرگاه خلخ برآوردسر(ش.344,60)

سحرگه که طاوس مشرق خرام         برون زدسرازطاق پیروزه فام(ش.389,116)

دگرروزکین بوربیجاده رنگ          زپهلوی شبدیزبگشاد تنگ(ش.398,10)

سپیده چوسربرزدازباختر                سیاهی بخاورفرو بردسر(ش.436,345)

سحرگه که مشگین پرندطراز         بدیبای عودی بدل گشت باز(ش.481,100)

چوخورشید روشن درآرد کلاه          پدیدارگرددسپید ازسیاه(ش.176,20)

چوزرین سراپردهء آفتاب                بخرپشتهءکوه برزد طناب(ا.10,52)

چوازرایت شیرپیکرسپهر              برآوردمنجوق تابنده مهر(ا.72,34)

چو قارورهء صبح نارنج بوی          ترنجی شد ازآب این سبزجوی(ا.148,6)

چوطاوس خورشیدبگشادبال            زراندودشدلاجوردی هلال(ا.149,13)

دگرروزچون مهربرمهربست       قراخان هندو شدآتشپرست(ا.161,72)

بنیک اختری روزی ازبامداد        که شب روزراتاج برسرنهاد(ا.161,60)

چوریحان صبح ازجهان بردمید     شه آهنگ فریاد دریا شنید(ا.174,284)

چوشبراگزارش درآمدبزیست          بخندید خورشید وشبنم گریست(ا.197,1)

     درتمام ابیات بالا یک پدیده ی طبیعت یعنی طلوع آفتاب تصویرمیشود. ولی تصویراین پدیده طوری بیان شده است که برای درست و روشن فهمیدن آن باید ببعضی خصوصیات اسلوبی زبان شاعردقت کرد. نظامی قبل از تصویر این پدیده ی طبیعت یعنی افتاب و طلوع آن تمام علامتهای آن را بررسی کرده وزیر مشاهده ی تخیلش قرارداده و سعی نموده است که بجای آفتاب مشبهاتی بیابد که در نتیجه این مترادفات اسلوبی رنگارنگ وگوناگون آفتاب پیدا شده و معلوم گشته که اگرچه طلوع آفتاب زیباست ولی این پدیده ی طبیعت درآثارنظامی ازآن جمله دراسکندرنامه بزیباترین طرزی جلوه گراست. حالا بان مترادفات نطرکنیم

1.خایه ءزرین

چوگردون سرطشت سیمین        گشاد غراب سیاه خایهءزرین نهاد

     دراین بیت خایه ی زرین بعوض افتاب بک شده است شاعراخایه ی زرین راازآ ن جهت برای آفتاب مشبه به برگزیده شده که آن مثل آفتاب گرد وتابنده میباشد. شگفت انگیز آنست که این خایهء زرین راغراب سیاه نهاده که مترادف شب است. آینجا هم رنگ مشبه یعنی غراب مثل شب سیاه است. اینحا نیجه بدست میاید که نظامی بعوض طلوع افتاب یک ترکیب خیلی مناسب را بکاربرده که آن عبارت از اینست : خایه ی زرین نهادن غراب سیاه

سیمین "مترادف اسلوبی سحراست.البته نظامی رنگ وتابش سیم را بسحرشباهت کرده ومقدارجرگه ی مترادف این پدیده ی طبیعت راافزوده است.اینجا باید مترادف دیگری راهم بنظرخوانندگان رسانید که مربوط برسیدن سحر است. این مترادف را بنا برمضمون بیت میتوان بشکل زیرین معین کرد:"سرطشت سیمین را گشادن گردون". پس دیده میشود که دریک بیت دوپدیده ی طبیعت تصویر شده وبرای هر کدام ازآنها مترادف اسلوبی مناسب استفاده شده که مخصوص قلم نظامی میباشند

2. روباه زرد

چوشنگرف سودند بر         لاجورد سمورسیه زادروباه زرد

     آفتاب دراین بیت هم جرگه ِ مترادف اسلوبی دارد که خیلی جالب وتصورنکردنیست . برای اینکه این بیت را بفهمیم باید بدانیم که اینحا "سمورسیه" مترادف شب است ازاینکه رنگش سیاه است.اگرتصورکنیم که طلوع افتاب در سیاهی شب واقع میشود یعنی سیاهی بزردی (روشنی) مبدل میشود آنوقت معلوم میکنیم که تخیل نظامی خیلی قوی بوده و مترادفی که برای افتاب معین کرده بینظر است. پس طلوع آفتاب که یک پدیده ی شگفت انگیزطبیعت است درزبان نظامی بطرزشگفت انگیزتری جلوه گرشده است. مصراع اول بیت تصویررسیدن سحرمیباشد که ازقدرت قلم نظامی خبر میدهد

3.ترک سلطان شکوه

دگرروزکین ترک سلطان شکوه       زدریای چین کوهه برزدبکوه

     کلمه ی ترک درزبان نظامی چند معنی مختلف دارد که یکی ازآنها خاتون و بانووعروس زیبای ترکان است که مثل مهینبانو، شیرین، نوشابه، کنیزترک چین با ارایش سلطان شکوه ،قوی رایی ، روشندلی ، نغزگویی خود توانسته بودند نظرنظامی وشعرای فارسی زبان دنیا را جلب کنند. بدون شک وقت سرودن این بیت شاعراین خصوصیتهای خاتونهای ترک را برای آفتاب سمبول گزیده وطلوع آنرا با خرامش عروسا ن مقایسه نموده که در نتیجه دو مترادف اسلوبی زیرین معین شده اند. یکی ازآنها "ترک سلطان شکوه"-آفتاب، دومی "زدریای چین بکوه کوهه برزدن ترک سلطان شکوه" -طلوع آفتاب. البتته که در این بیت ترکیب "دریای چین" را باید مترادف "شرق" شمریم.

4.یاقوت رخشان

دگرروزکین طاق پیروزه رنگ       براورد یاقوت رخشان زسنگ

       درآثار شعرای فارسی زبان قبل ازنظامی یکی ازکلماتی که مترادفات اسلوبی بیشمار دارد "آسمان" است. آسمان در نظرشعرا اسم موجودیتیست که هم ازلحاظ خصوصیتهای داخلی وهم ازلحاظ گونگیهای داخلی همیشه مورد توجه علما وشعرا بوده وبا مترادفات رنگارنگ نامیده شده است. در اسکندرنامه نیزهنگام تصویرطلوع آفتاب با کلمات و ترکیبات ادبی روبرو میشویم که جرگه ی مترادفات "آسمان" رامیفزاید.دربیت بالا ترکیب "طاق پیروزه رنگ" ارآن قبیل است که بعلامت خارجی آسمان یعنی مثل طاق بشکل قوسی و برنگ پیروزه بودن آن اشاره شده است . درمصراع دوم بیت مترادف اوصلوبی "افتاب" یاقوت رخشان است که ازلحاظ تابنده وسرخ بودن آن سنگ گرانبها برگزیده شده. پس باید این طور نتیجه گرفت که ترکیب "طلوع آفتاب"را در بیت مذکور مترادف اسلوبی " ازسنگ یاقوت رخشان برآوردن طاق پیروزه رنگ" عوض میکند

5.گوهر

چنین تایکی روزکین چرخ پیر         برآوردگوهرزدریای قیر

       چنانکه گفته شد درادبیات فارسی زبان"اسمان" با کلمات وترکیبات گوناگون نامیده میشود که یکی ازآنها "چرخ پیر" است که از طرف نظامی نامید ه شده است. غیرازاین اینج "دریای قیر" مترادف "شب" ،"گوهر" مترادف "آفتاب" است. برای" طلوع آفتاب" ترکیب "زدریای قیرگوهر برآوردن چرخ پیر" بکار برده شده است.

6.چراغ سپهر

که چون بامدادان چراغ سپهر       جمال جهان رابرافروخت چهر

اینجا چراغ سپهر"آفتاب" را و"چهرجمال جهان رابرافروختن چراغ سپهر" "طلوع آفتاب"را مثل مترادف عوض میکند.

7.شاه چین

که شاه چین زین برابرش نهاد         فلک نعل زنگی برآتش نهاد

     برای فهمیدن مضمون بیت باید دانست که نظامی درچند جای اسکندرنامه کلمه ی چین را بمعنی شرق نوشته است.اینجا هم شاعر ترکیب "شاه چین" را بمعنی شاه شرق تقدیم کرده مترادف آفتاب حساب نموده است. متراذف دیگر"نعل زنگی" است که سمبول شب است.مترادف "طلوع آفتاب" "زین برابرش نهادن شاه چین" ، "نعل زنگی برآتش نهادن فلک" برسیدن بامداد اشاره است

8.گل سرخ

سحرگه که آمدبنیک اختری        گل سرخ برطاق نیلوفری

     معلوم است که نیلوفرگلیست زیبا برنگ کبودی کمرنگ مثل لاجورد . دراین بیت طاق نیلوفری مترادف آسمان است و گل سرخ سمبول آفتاب. مصراع دوم بیت را باید چنین تمام کرد: "برطاق نیلوفری آمدن گل سرخ" یعنی آفتاب طلوع کرد.

9.شاه چین

که چون صبح را شاه چین بارداد          عروس عدن دربدینار داد

       دراین بیت هم چند مترادف اسلوبی جالب توجه است. آینجا طوری که دربالا گفته شد "شاه چین" مترادف اسلوبی آفتاب، "صبح راباردادن شاه چین" مترادف اسلوبی "طلوع آفتاب" هستند. اینجا مترادفهای اصلوبی دیگر هم بکاررفته اند که بانها دقت کنیم : عروس عدن -آسمان ، در- ستاره . "دربدیناردادن عروس عدن" یعنی ستارگان ناپدید شدند مثل اینکه آسمان آنها را بمقابل دینار فروخت. پس تمام بیت را باید چنین معنی کرد که هنگامی که افتاب طلوع کرد درآسمان ستارگان ناپدید شدند.

10.روی شسته ترنج

دگرروزکان روی شسته ترنج          چو ریحانیان سربرون اوردزکنج

       البته برای درست فهمیدن این بیت هم باید چند توضیحات لکسیکولوژی زبان نظامی را درنظرداشت .یعنی باید دانست که دراین بیت شاعر چند کلمه را در معناهای مجازی بکار برده وازآنها ترکیبات مصدری درست کرده وباین وسیله سبک لکسیک خود رااستادانه نمایش داد ه است .طوری که بعوض آفتاب "روی شسته ترنج" نوشته و خود این کلمه ِ مرکب مخصوص قلم نظامیست. دوم اینجا ازتشبیه استفاده شده که طرز" طلوع آفتاب" رابیان میکند. یعنی روی شسته ترنج(آفتاب) ازکنج چو ریحانیان سربرون آورد( طلوع کرد). اینجا مشبه(طلوع کردن -از کنج سربرون آوردن) ، مشبه به (چو ریحانیان) است.

11.شاه گیتی فروز

چوشبدیزرانعل زربست روز       درآمدبزین شاه گیتی فروز

       طوری که شبدیزیعنی اسب برنگ سیاه دربیتهای اول شب را عوض کرده مثل مترادف اسلوبی آن بکاررفته بود اینجا هم درهمان معنی استفاده شده است. ولی دراین بیت دربیان پدیده ی دیگرطبیعت جزترکیب مصدری زیرینیست که رسیدن سحررا بیان میکند: "شبدیزرا نعل زر بستن روز". اینجامنظوراز"نعل زر"یک قسمت آفتاب است که صبح زود در افق پیدا میشود.مصراع دوم بیان "طلوع آفتاب" است . یعنی همین که روزبشبدیز نعل زرمیبندد شاه گیتی فروز(آفتاب)بزین درآید یعنی طلوع میکند

12.ساقی صبح خیز

دگرروزکاین ساقی صبح خیز       زمی کردبرخاک یاقوت ریز

     اکراین بیت راازاسکندرنامه جدا کنیم آنرا طوردیگرخواهیم فهمید ولی برای درست و دقیق فهمیدن باید بویژگیهای اسلوبی ادبی شاعردقت کنیم.اینجا "ساقی صبح خیز"سمبول آفتاب است وصبح خیزبودنش یکی ازخصوصیتهای آن میباشد.ولی چون اسم ساقی را کسب کرده باید می بریزد. می میریزد ولی می بیاقوت تبدیل میشود. برای اینکه یاقوت اینجا بمعنی روشنی وشعاع آفتاب است که درنتیجه یِ طلوع آن بخاک میتابد.

13.خاتون یغمابخلخال زر

چوخاتون یغما بخلخال زر        زخرگاه خلخ برآوردسر

       خاتون یغمازن عالی منسب قبایل ترک وخلخال نوع زینتیست که درقدیم اززروبرنج وغیره میساختند که زنها بپا میبستند.نظامی دراین بیت همان ترکیب رابا هم خلخال زربعوض آفتاب استفاده کرده است. خلخ مسکن ترکان بوده است زیبا. ترکیب خرگاه خلخ کنایه به اسمان است. پس ترکیب مصدری"ز خرگاه خلخ سربرآوردن خاتون یغما بخلخال زر" کنایه به طلوع آفتاب است.

14.طاوس مشرق خرام

سحرگه که طاوس مشرق خرام           برون زدسرازطاق پیروزه فام

       دراین بیت سه مترادف است.یکی ترکیب "طاوس مشرق خرام" است که کنایه به افتاب است، دومی "طاق پیروزه فام" درعوض "آسمان" است ،سومی طلوع آفتاب را بیان میکن که عبارت از"ازطاق پیروزه فام سربرون زدن خروس مشرق خرام" است.

15.بوربیجاده رنگ

دگرروزکین بوربیجاده رنگ          زپهلوی شبدیزبگشاد تنگ

       درزبان ادبی فارسی بوربیجاده رنگ بمعنی اسب سرخ است/ ولی دراین بیت نظامی آن ترکیب را بمعنی "آفتاب" بکار برده جرگه های مترادف ان را افزوده است. مصراع دوم بیت یعنی "تنگ زپهلوی شبدیز گشادن بوربیجاده رنگ" مترادف "طلوع آفتاب" است. بیشک شبدیز کنایه ی شب است. این مترادف منشاءازان گرفته که هروقت تنگ اسب را ازپهلوی آن میگشایند آزادی مییابد و فورا دوان شده ناپدید میشو

16.زرین سراپردهءافتاب

چوزرین سراپرده ء آفتاب        بخرپشتهء کوه برزد طناب

       سراپره طوری که معلوم است مخصوص شاهان بوده که درزیبایی وشکوه نظیرش نبوده است. همیشه بمناسبت روزهای جشن ومراسم خصوصی درطبیعت آزاد میان چادرهای دیگرمیساختند وآرایش میدادند که مثل آفتاب تابنده بود. نظامی به این سراپرده تعیین زرین را علاوه کرده سراپرده را جالبتروتابنده ترنموده بجای آفتاب بکاربرده است. آلبته که دراین بیت منظور از"طناب" شعا ع خورشید است.پس دراین بیت طلوع آفتاب راترکیب مصدری زیرین عوض میکند: بخرپشتهِ کوه طناب زدن زرین سراپرده ی آفتاب.

17.منجوق تابنده

چوازرایت شیرپیکرسپهر            برآوردمنجوق تابنده مهر

     دراین بیت "منجوق تابنده مهر"سمبل آفتاب، "رایت شیرپیکر" سمبل آسمان، "از رایت شیرپیکرمنجوق تابنده مهربرآوردن سپهر" سمبل طلوع آفتاب است

18.تاج

بنیک اختری روزی ازبامداد که شب روزراتاج برسرنهاد

     دراین بیت "تاج"مترادف آفتاب ، "روزرابرسرتاج نهادن شب" بمعنی طلوع آفتاب است.

19.ترنج

چوقارورهء صبح نارنج بوی         ترنجی شدازآب این سبزجوی

     اگردرنظرگیریم که دریکی ار ابیات قبلی اسکندرنامه نظامی ترنج را مثل مترادف آفتاب بکاربرده بود اینجا هم باید قبول کنیم که ترنج بمعنی آفتاب است که در مصراع اول بیت "قارورهء صبح نارنج بوی" بوده وبعد بشکل یک ترنج مبدل شده است.یعنی ستارگان بامداد مثل شراره کمرنگ بوده بعد ازآب سبزجوی(اسمان)نشوونما یافته ترنح شده اند.

20.ریحان صبح

چو ریحان صبح ازجهان بردمید         شه آهنگ فریاد دریا شنید

       ریحان گلیست سرخرنگ ومعطر.نظامی باین کلمه یک تعیین علاوه کرده بمعنی آفتاب بکار برده است. انجا ترکیب "ازجهان بردمیدن ریحان صبح" طلوع آفتاب را بیان میکند

     باید گفت که کلمات و ترکیباتی که از طرف نظامی دراسکندرنامه مثل مترادفات آفتاب بکار برده شده اند درزبان فارسی ادبی باین معنی استفاده نمیشوند ومخصوص اسلوب وسبک لکسیکی خود شاعر میباشند. اگرتمام مترادفات آفتاب مذکوررااز لحاظ معنی لغویشان جداگانه ازنظرگذرانیم میتوانیم بین این مترادفات وآفتاب شباهتی پیدا کنیم. مثلا بمترادف اول افتاب که خایه ی زرین است دقت کنیم. بعقیده ی ما خایه ی زرین مثل آفتاب زردرنگ وتابناک است وشکل آن بشکل خورشید شباهت دارد. پس این علایم خایه ی زرین راشاعردرنظرگرفته این ترکیب رایکی از مترادفات آفتاب کرده که آنرا باید محصول اسلوب لغوی خود استاد شمرد ونتیجه گرفت که درزبان نظامی مترادفات زیادی موجودند که در اساس یک ویا چند علامت ظاهری ویا داخلی جرگه ی دومیناند را تشکیل کرده آنرا تماما عوض میکنند. این قبیل مترادفات راکه در زبانشناسی اسلوبی مینامند زبان شاعرراازلحاظ بدیعیات زیبا ورنگارنگ میسازد وازتکرارکلمه جلوگیری میکند ودرخارج ازمتن معنی خودرا ازدست میدهند.

     درابیات بالا غیرازمترادفات اسلوبی آفتاب به کلمات وترکیبات دیگر مخصوص سبک لغوی نظامی برخورد میشویم که آنها هم در بیان طلوع آفتاب دارای رل مهم هستند وعبارت اززیرینند:

مترادفات اسلوبی مربوط بشب

1.غراب سیاه

چوگردون سرطشت سیمین گشاد          غراب سیاه خایهء زرین نهاد

2.سمور سیه

چون شنگرف سودندبرلاجورد            سمورسیه زاد روباه زرد

3.دریای چین

دگرروزکین ترک سلطان شکوه       زدریای چین کوهه برزدبکوه

4.شبدیز

چوشبدیزرانعل زربست روز            درآمدبزین شاه گیتی فروز

5.دریای قیر

چنین تایکی روزکین چرخ پیر         برآوردگوهرزدریای قیر

6.سیاهی

سپیده چوسربرزدازباختر            سیاهی بخاورفربردسر

7.مشگین پرندطراز

سحرگه که مشکین پرندطراز     بدیبای عودی بدل گشت باز

8.سیاه

چوخورشیدروشن برآردکلاه        پدیدارگرددسپیدازسیاه

9.زاغ سیه

فروماند زاغ سیه ناامید        بگفتن درآمدخروس سپید

10.مشک ناب

دگرروزکزعطسه ی آفتاب      دمیدند کافوردرمشک ناب

11.کبودی

چوزآمیزش این خم لاجورد     کبودی درآمدبدیبای زرد

12.قراخان هندو

دگرروزچون مهربرمهربست      قراخان هندوشدآتشپرست

     درابیات بالا جرگه ی مترادفات شب ازدوازده کلمه وترکیبات عبارت است که همهِ آنها چنانچه ذکرکردیم محصول اسلوب لکسیکی شاعرهستند و هریک ازاین واحدهای زبان لااقل از لحاظ علامت رنگ میتوانند شب را عوض کنند،با وجودی که این واژه ها خارج ازمتن معنی دیگررا میرسانند. خیلی جالب نظر است که این مترادفات اسلوبی گاهی در ابیات بامتضادخود بکار برده میشود و این متضادها بار دیگربیان معنی راروشنترمیسازد. معلوم است که متضاد شب سحراست ولی درزبان نظامی کلمات خیلی گوناگونی بعوض سحراستفاده شده که درزبان ادبی فارسی هم از لحاظ معنی هم ازشکل فونتیک دراین معنی تصورکردنی نیستند. حالا بانها نظر کنیم:

     مترادفات اسلوبی مربوط بسحر

1.طشت سیمین
چوگردون سرطشت سیمین گشاد        غراب سیه خایهء زرین نهاد

2.سپیده

سپیده چوسربرزدازباختر           سیاهی بخاورفروبردسر

3.دیبای عودی

سحرگه که مشگین پرندطراز     بدیبای عودی بدل گشت باز

4.سپید

چوخورشیدروشن برآوردکلاه       پدیدارگرددسپیدازسیاه

5.خروس سپید

فروماندزاغ سیه ناامید        بگفتن درآمدخروس سپید

6.دیبای زرد

چوزآمیزش این خم لاجورد       کبودی درآمدبدیبای زرد

       درابیات بالا یک ردیف مترادفات اوسلوبی دیگرنیزموجود است که مربوط باسمان میباشند:

1.عروس عدن

که چون صبح راشاه چین بارداد        عروس عدن دربدینارداد

2.دریای آب

چوروزدگرچشمهءآفتاب         برانگیخت آتش زدریای آب

3.خرگاه خلخ

چوخاتون یغما بخلخال زر       زخرگاه خلخ برآوردسر

4.آب

سحرگه که زورق کش آفتاب       زساحل برافکندزورق برآب

5.طاق پیروزه فام

سحرگه که طاوس مشرق خرام     برون زدسرازطاق پیروزه فام

6.سبزمیل

حوخورشیدبرزدسرازسبزمیل        فروشست گردون غبارازنیل

7.لاجوردی هلال

چوطاوس خورشیدبگشاد بال       زراندودشدلاجورزی هلال

8.خم لاجورد

چوزآمیزش این خم لاجورد         کبودی درآمدبدیبای زرد

       درابیات بالا یک کلمه هم بکاربرده شده است که مترادف اسلوبی "ستاره"است.مثلا

1.در

که چون صبح راشاه چین بارداد     عروس عدن دربدینارداد

     درابیات بالاتمام کلمات وترکیباتی که مثل مترادفات آفتاب ،شب ،سحر،آسمان ، ستاره از رشته های مختلف برگزیده شده و معنی مجازیرا بیان میکنند دررل فاعل و مفعول جملات را عهده دارند . برای بیان معنی طلوع آفتاب لازم است که این مجازها خبرداشته باشند. نظامی برای این منظورهم بمحیط طبیعی اطراف خود نطرانداخته در نتیجهء مشاهده های شاعرانه ازآنجا پدیده هائی برگزیده که برای بیان طلوع آفتاب است. پدیده هائی که فقط نظامی آنها را توانسته است مثل خبراصلوبی بکارببرد عبارت ازمترادفات زیرین است

1. خایهء زرین نهادن غراب سیاه - غراب سیاه خایهء زرین نهاد

2. روباه زرد نهادن سمور سیه - سمورسیه روباه زرد نهاد

3. زدریای چین کوهه بکوه زدن ترک سلطان شکوه - ترک سلطان شکوه زدریای چین کوهه بکوه زد

4. زسنگ یاقوت رخشان برآوردن طاق پیروزه رنگ - طاق پیروزه رنگ زسنگ یاقوت رخشان برآورد

5. زدریای قیر گوهربرآوردن چرخ پیر - چرخ پیرزدریای قیرگوهربراورد

6. چهر جمال جهان برافروختن چراغ سپهر - چراغ سپهرچهرجمال جهان رابرافروخت

7. برابرش زین نهادن شاه چین - شاه چین زین برابرش نهاد

8. برطاق نیلوفری آمدن گل سرخ - گل سرخ برطاق نیلوفری آمد

9. دربدینار دادن عروس عدن - عروس عدن دربدیناردا

10. ازکنج سربرون زدن روی شسته ترنج - روی شسنه ترنج ازکنج سربرون زد

11. بزین درآمدن شاه گیتی فروز - شاه گیتی فروزبزین درآمد

12. برخاک زمی یاقوت ریزکردن ساقی سحرخیز - ساقی سحرخیزبرخاک زمی یاقوت ریزکرد

13. زخرگاه خلخ سربرآوردن خاتون یغما بخلخال زر - خاتون یغمابخلخال زرزخرگاه خلخ سربرآورد

14. ازطاق پیروزه فام سربرون زدن طاوس مشرق خرام - طاوس مشرق خرام ازطاق پیروزه فام سربرون زر

15. زپهلوی شبدیز تنگ برگشادن لوربیجاده رنگ - .بور بیجاده رنگ زپهلوی شبدیزتنگ برگشاد.

16. ازباختر سربر زدن سپیده - سپیده ازباخترسربرزد

17. بخاورسرفروبردن سیاهی - سیاهی بخاورسرفروبرد

18. بدیبای عودی بدل گشتن مشیگن پرند طراز - مشگین پرندطرازبدیبای عودی بدل گشت

19. ازسیاه پدیدارگشتن سپید - سپید ارسیاه پدیدارگشت

20. از دریای آب آتش برانگیختن چشمهء آفتاب - چشمهءافتاب ازدریای آب آتش برانگیخت

21. ازساحل برآب زورق برافکندن زورقکش آفتاب - زورقکش آفتاب ازساحل برآب زورق برافکند

22. بخرپشتهء کوه طناب برززدن زرین سراپردهء آفتاب - زرین سراپردهء افتاب بخرپشتهءکوه طناب برزد

23. بردهل داغ چرم زدن دهلزن - دهلزن بردهل داغ چرم زد

24. بگفتن درآمدن خروس سپید - خروس سپیدبگفتن درآمد

25. منجوق تابندهء مهر ازرایت شیرپیکر درآوردن سپهر - سپهرازرایت شیرپیکرمنجوق تابنده مهردرآورد

26. ازعطسه ء آفتاببرمشگ ناب کافوردمیدن - ازعطسهء آفتاب برمشک ناب کافور دمیدند

27. ازآب آین سبزجوی ترنجی شدن قارورهء صبح نارنج بوی - قارورهءصبح نارنج بوی ازآب این سبزجوی ترنجی شد.

28. زآمیرش این خم لاجورد بدیبای زرد درآمدن کبودی - زآمیزش این خم لاجوردکبودی بدیبای زرددرآمد

29. روزرا برسرتاج نهادن شب - شب روزرا برسرتاج نهاد

30. برخانهءخویش رفتن آفتاب - آفتاب برخانهء خویش رفت

31. ازجهان بردمیدن ریحان صبح - ریحان صبح ازجهان بردمید

32. خندیدن خورشید - خورشید بخندید

       چنانکه میبینیم جملات بالا ازلحاظ خصوصیات نحوی بتمام قواعد دستوری زبان فارسی موافقند. این جملات ازجملات اصلی جملات مرکب وا بسته با فراکردهای پیرو زمان عبارتند.یعنی دراین جملات راجع بکاری خبرداده میشود که دراوقات مختلف اجرا شده اند. در این جملات رل ووظیفه ِ مبتدا ، مفعول، خبرو اعضا ی دیگرجمله تماما منعکس شده وبهمهِ قوانین گرامری زبان فارسی عمل شده است. ولی وقتی میخواهیم که اعضای جملات را ازیکدیگرجدا ساخته به یک واحد لکسیک تبدیل کنیم ممکن نمیشود.برای آن که میان آنها وابستگی خیلی قوی داخلی و معنایی موجود میباشد واگرآنها را جداگانه بکارببریم این وابستگی ومعنای داخلی گسسته سلسله ِی گوهربینظیریکه نظامی براساس اسلوب لکسیکی مخصوص خود آفریده پراکنده گشته بیک توده ی کلمات بیمعنی تبدیل خواهد شد.

   ویژگی دیگر این جملات عبارت ازآن است که خبرآنها فقط درسوم شخص مفرد بکاربرده میشوند بقول دیگرخباراین جملات افعال غیر قابل تصریف هستند. برای آنکه درچنین جملات راجع بکاری خبرداده میشود که اجرایِ آن فقط بوسیله سوم شخص مفردممکن است وازاینکه سوم شخص غایب است باید بعوض آن سوبژکت معیین بکار رود.در جملات مذکوررل سوبژکترا اکثرا آفتاب وطلوع آن اجرا میکند. اگردرجمله ی آخر که "خورشید خندید" است سوبژکت را با ضمایر شخصی ویا کلمه ی دیگرعوض کنیم معنی جمله تغییر مییابد

منابع وماخذ

  1. Azərbaycan bədii dilinin üslubiyyatı(oçerklər). Bakı: Elm,1970, 346 s.
  2. Əfəndiyeva T. Azərbaycan dilinin leksik üslubiyyatı. Bakı: Elm, 1980, 238 s.
  3. Əkrəm Cəfər. İzahlar və qeydlər. Nizami Gəncəvi. İskəndərnamə (Şərəfnamə; İqbalnamə). Bakı: Yazıçı, 1982, 692 s.
  4. Məmmədova M Nizami Gəncəvinin əsərlərində işlənən bəzi predikatların məna və struktur xüsusiyyətləri / Şərq filologiyası məsələləri. №3. Bakı: Əli Nəşriyyat Evi, 2007, 666 s.
  5. Məmmədova M. Nizami Gəncəvi dilinin lüğəti (“Şərəfnamə” əsəri üzrə).I hissə. Bakı: Nafta-Press, 2009, 542 s.
  6. Məmmədova M. Nizami Gəncəvi dlinin lüğəti (“Şərəfnamə” əsəri üzrə). II hissə. Bakı: Nafta-Press, 2010, 597 s.
  7. Gəncəvi N. İskəndərnamə (filoloji tərcümə). Bakı: Elm, 1983, 650 s.
  8. Османов М-Н.О. Стиль персидско-таджикской поэзии IX-X вв. Москва: Наука,1974, 268+294с.
  9. Султанов Р. Лингвистические особенности языка Саади по его «Голестан». Баку:Азернешр, 1952, 57 с.
  10. رحیم عفیفی، فرهنگنامه ی شعری، درسه جلد، تهران، 1372-1373، 2744 ص
  11. نظامی گنجوی، شرفنامه، ترتیب دهنده ی متن علمی-تدقیقی ع.علیزاده، باکو، 1947، 528 ص.
  12. وحید دستگردی ،گنجینه ی گنجوی، دفترهفتم، تهران، 1317
  13. هزار اندرزحکیم نظامی گنجوی، تهران، 1316، 131 ص

Manzara H. Mammadova

Stylistic synonyms on the Sun and its rising in the

“Iskandarnameh” by Nizami Ganjavi

Resume

One of the varied natural phenomena described in Nizami’s poetry is the Sun and the process of its rising. In the poet’s language this phenomena of nature described very colorful and miraculous as if the Sun itself sees its beauty there. Its reason is in artistic of lexical style of Nizami’s language and the poet’s ability to make use of shades of meaning of language units. Stylistic synonyms on the Sun and its rising in the work “Iskandarnameh” are selected as research object in the article. In the result of research it was known that varied synonyms were revealed as the product of poet’s lexical style in the work “Iskandarnameh”. Among such form language units exist synonyms on the Sun and its rising caused by it arising of nighttime and day, alternation between them, the sky and stars etc.

 


[1]است. این نمونه و نمونه های بعدی از کتاب نظامی گنجوی، شرفنامه، ترتیب دهنده ی متن علمی-تدقیقی ع.علیزاده، باکو، 1947

Read 20 times

LATEST NEWS